مسئول محتوای هر مقاله نويسنده آن است!
مواضع رسمی کانون در وبلاگ اصلی کانون منتشر می‌شود!

           8/21/2004

 

وطن وبلاگ

بند سوم پيشنويس منشورِ وب‌لاگ‌نويسانِِ ايران
وب‌لاگ‌ها وطن ندارند و نويسنده يا نويسندگان‌شان، در محدوده‌ي وب‌لاگ‌ها، ملزم به رعايت قوانين محل زندگي خود نيستند تنها ملزم به رعايت قوانين عام و جهان‌شمول هستند
ممکنه بهتر بود اين مطلب رو فقط تو وبلاگ خودم می نوشتم ولی به نظرم اينجا مکان بهتری برای تبادل نظر خواهد بود

با توجه به اينکه اين اصل به طور کاملا مستقيم وطن و به نوعی حوزه جغرافيايی کانون را نشانه رفته است به نظر می رسد نياز به بحث و تبادل نظر زيادی داشته باشد چرا که وطن از آن قبيل کلمات است که بار معنوی زيادی دارد و همين ماهيت باعث بر انگيخته شدن حساسيت هايي نيز خواهد شددر ادامه به ذکر تناقضات و مواردی پيرامون اين بند از منشور خواهم پرداخت
اصولا نام کانون وبلاگ نويسان ايران بر دو اصل تکيه دارد
- وبلاگ نويس-
ايران
تعريف قسمت اول که ظاهرا مشخص است و هر کس را که وبلاگ می نويسد شامل می شود البته بگذريم که تعريفی بسيار کلی است و شايد اصولا وجهه اشتراکی کافی برای عضويت نباشد ولی حتما لازم است
اما قسمت دوم که ايران باشد اشاره مستقيم به وطن اعضای کانون دارد، چرا که به عنوان يک چراغ قرمز مانع از عضويت وبلاگ نويسان ديگر کشور ها در کانون می باشد
ما وقتی گرد هم جمع شده ايم و مدعی عضويت در کانونی تحت عنوان " وبلاگ نويسان ايران " هستيم آيا می توانيم در منشورمان وبلاگ خود را که به نوعی آيينه افکارمان است ، بی وطن بناميم
اگر قرار باشد وبلاگ ما که اولين نياز ما برای پيوستن به اين کانون است هيچ بستگی به وطن ما حتی به عنوان حدود جغرافيايي آن نداشته باشد پس چرا کانون را کانون وبلاگ نويسان ايران نام نهاده ايم ،آيا تاکيدمان روی کلمه ايران مفهومی جز وطن دارد
اصولا هدف ما از تشکيل چنين کانونی چيست، آيا قرار است ما دور هم جمع شويم و از اهرمهايي که داريم و يا خواهيم داشت استفاده کنيم که وبلاگ نويسان جهان آزادی بيان و انديشه پيدا کنند و دچار سانسور حکومتی نشوند
بيش از هفتاد در صد آنها که از ما آزاد ترند و نيازی به اين قبيل مباحث ندارند
همچنين اين اصل که تکيه بر بی وطنی وبلاگ ها دارد در تناقضی آشکار با نام کانون و بند های 4 و 5و8 به سر می برد
چرا که
اگر وبلاگ ما وطن ندارد چرا توانسته ايم با اعتبار داشتن يک وبلاگ بی وطن عضو کانون وبلاگ نويسانی که مشخصا مربود به افراد يک وطن خاص است بشويم
اگر وبلاگ ما وطن ندارد چرا بايد رشد و شکوفايي ايران به عنوان يک وطن خاص از ارکان اعتلای فرهنگی بدانيم و زير ساخت های نشر گويش های مختلف زيبان اين وطن خاص را ميسر کنيم
اگر وبلاگ ما وطن ندارد چگ نه می تواند رشد هنری، ادبی و فنی را برای اعتلای وبلاگ نويسط ايرانيان به عنوان ملت يک وطن خاص فراهم کند
اگر وبلاگ ما وطن ندارد چرا بايد از حقوق مادی و معنوی ، حيثيت اجتماعی و امنيت جانی و حرفه ايي وبلاگ نويسان ايرانی دفاع کند
البته اميدوارم اين بحث به حذف نام ايران و تغيير بند های فوق الذکر نيانجامد چرا که به نظر نمی رسد ما توانايي انجام اين همه کار زيبا و ارزشمند را برای تمام جهان داشته باشيم واز آن گذشته وقتی قرار است منشوری را منتشر کنيم و اهدافمان را به گوش جهانيان برسانيم حداقل بايد تعريف مشخص هدف را نيز رعايت کنيم که واقع بينانه بودن يکی از ارکان آن است
مهمترين سوال مطرح در اين زمينه اين است که چرا وبلاگ نبايد وطن داشته باشد که خوشبختانه دوستان در همين بند پاسخ آن را نيز ذکر کرده اند
اين بی وطنی ما را ملزم به رعايت قوانين محل زندگی نمی کند
خوب حالا که قرار است قوانين محل زندگی ما برايمان بی اعتبار باشد
پس ديگر چرا بايد از آزادی بيان و انديشه دفاع کنيم،
چرا بايد با سانسور مخالف باشيم ،
چرا بايد از حقوق مادی و معنوی و حرفه ای دفاع کنيم
مگر جز اين است که مسايلی از اين قبيل در چهار چوب قوانين نمايان می شوند پس حالا که ما قوانين را به رسميت نمی شناسيم ديگر اين معضلات را هم نداريم
انصافا اگر ما قوانينی مترقی داشتيم آيا لازم بود که دور هم جمع شويم و برای کسب آزادی انديشه و بيان و حداقل حقوق اجتماعی فعاليت کنيم
اگر ما کتابی را به عنوان کتاب قانون خود ندانيم در کدام چهار چوب می خواهيم برای اين اهدافمان تضمينی پيدا کنيم
مگر جز اين است که تنها با اصلاح ويا وضع قوانين قار خواهيم بود احساس آزادی کنيم
اصولا الزام به رعايت قانون است که نظم به همراه می آورد و باعث می شود همه چيز و همه کس در جای خود باشند و اينگونه بستر توسعه فراهم خواهد شد و توسعه يافتگی يکی از زير ساخت های هر حرکت آزاديخواهانه و مترقی جويانه خواهد بود و بر کسی هم پوشيده نيست که مشکل امروز جامعه ما توسعه نيافتگی فرهنگی آن است
چرا می خواهيم خود را ملزم به رعايت قوانين محل زندگی خود نکنيم مشکل ما که قوانين کشورهای ديگری که امروز برخی دوستانمان به هر دليل در آنها ساکن هستند که نيست، مشکل قوانين وطن اصلی ما ايران است ، که اين آزادی ها را محترم نمی داند و يا اگر هم به ظاهر در کتاب قانون محترم شمرده است اهرمهای لازم برای برقراری همين قانون را هم از دولتمردان گرفته است
به نظر زيبا نيست که بگوييم حال که اين قانون حقوق مارا به رسميت نمی شناسد ما هم آن را به رسميت نمی شناسيم
هيچ پنداشته ايد که اگر قانون ما همين آزادی های مورد انتظار ما را به رسميت می شناخت و دولتمردان را به صراحت مجبور به رعايت آنها و ايجاد بستر های مناسب آن می کرد ، امروز با افتخار خود را ملزم به محترم شمردن آن می کرديم و چه بسا مهمترين هدفمان نظارت بر حسن اجرای آن بود
به باور من هنگامی اين حرکت ما به ثمر خواهد نشست که انعکاس خواسته های خود را در کتاب قانون وطن ببينيم چرا که هر نظر و ايده ای تا تضمينی برای اجرای آن در تمام شئون جامعه نباشد، کاملا قائم به فرد است ، در حاليکه وضع ، اصلاح و جاری شدن قوانين به عنوان زير ساخت فرهنگی جامعه ، تضمينی برای بهره مند شدن مساوی افراد ار آن خواهد بود
به نظر من زيبا تر است به جای ناديده گرفتن قوانين محل زندگی همگی سعی در اصلاح قوانين ايران داشته باشيم چرا که گذشته از آن تعريف مشخص و حدودی نيز برای قوانين عام و جهان شمول وجود ندارد
روزگاری يهودی ستيزی قانونی جهان شمول بود و امروز عرب ستيزی و يهود پروری
روزگاری چگورا مظهر آزادی خواهی بود و مطابق قوانينی جهان شمول، اسوه ملل در بند شده بود ولی با قوانين جهان شمول امروز ممکن است نا خواسته مجبور شويم اورا در رديف بن لادن ها بنشانيم
روزگاری صدام مظهر پان عربيسم بود و امروز عامل بدبختی و فقر جمعيتی عظيم از اعراب شناخته شده است
اصولا در دنيايي که سياست مداران کشور های پر قدرت قوانين جهان شمول را وضع می کنند و يا به ميل خود تغيير می دهند و با اهرم هايي نظير رسانه ها به مغز جهانيان تزريقش می کنند و ما نيز هيچ نقشی در اين چرخه نداريم چرا بايد خود را ملزم به رعايت آنها بدانيم اگر قرار است در جهت و مسير حرکت جهان گام برداريم بايد سعی کنيم در جامعه جهانی سهمی پيدا کنيم و سپس خود را ملزم به رعايت قوانين آن بدانيم
در دنيايي که ما هنوز تماشا چی هستيم ، چرا بايد مطابق قوانين بازيکنان آن زندگی کنيم و اگر می خواهيم بازيکن اين بازی شويم ابتدا بايد تمرين می خواهد و حداقل اندکی سياه مشق قواعد بازی البته بگذريم که صد سال است که به تناوب مشق دموکراسی نوشته ايم ولی دريغ از يک تمرين و انگار فقط دور گود نشينی را خوب آموخته ايم
به نظر من بايد با تکيه بر ايرانی بودن خود در راه اصلاح قوانين ضد بشری و متحجرانه مملکت خود که کم و بيش نيز آلوده به خرافه و مذهب نيز می باشد گام برداريم و بتوانيم با سرعتی مناسب جامعه افيون زده خود را به سوی جهانی شدن پيش ببريم
من علاوه بر اينکه به طور کامل با بند سوم اين منشور مخالفم پيشنهاد جايگزينی بندی با مضمون زير را در منشور دارم:
کانون باور دارد که تنها با اصلاح قوانين موجود امکان فراهم شدن آزادی بيان و انديشه ، لغو سانسور ، امنيت های حرفه ای و محترم شمردن حقوق فردی ميسر می باشد و ضمن باور نياز جهانی انديشدن و حرکت به سمت جامعه جهانی سعی در پيوست با افتخار ايران به جامعه جهانی دارد
با تشکر و پوزش از طولانی شدن مطلب وهمچنين نداشتن نقطه در پايان جملات
رضا علی


نظرهای شما:
با سلام دوست گرامي رضا علي!
خلاصه عرض مي كنم : جمله اين گونه است : وبلاگ ها وطن ندارند .نه اينكه اعضاءكانون وبلاگ نويسان ايران وطن ندارند پس نبايد براي ارتقاءادبيات وبلاگ نويسان و...تلاش كرد.!!!...با منطقي حساب شده هدف بند 3 منشور رابين نوشته تان گم كرديد. براي ايجاد نظم و رعايت برخي اصول در محدوده ي وبلاگ ها نيازي به كتاب قطور قانون نيست. تنها چند اصل كه همه به ضرورت رعايت ان در وبلاگها معتقد باشند كفايت مي كند.فراموش نكنيدما براي تاكيد ويادآوري قوانين موجود جمع نشده ايم .
 
رضا علی عزيز!
1- نام "کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران" به اين معنا نيست که غير ايرانی‌ها نمی‌توانند در آن عضو شوند. اين نام فقط نشان دهنده‌ی آن است که اين کانون با توجه به مسايل ايران شکل گرفته است و اکثر اعضای آن ايرانی هستند. در اساسنامه هيچ جا اشاره‌ی نشده است که اعضا بايد ايرانی باشند.
2- در مورد اين که اگر ما خود را ملزم به رعايت قوانين ايران نمی‌دانيم پس چرا بر عليه سانسور و فيلترنيگ مبارزه می‌کنيم؟ متوجه‌ی منظور تو نمی‌شوم. اين حکومت است خود را بر ما تحميل می‌کنند.
3- قوانين جهان‌شمول مصاديقی را که تو برشمردی شامل نمی‌شود.
4- ما در کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران قصد عوض کردن قوانين ايران را نداريم زيرا قانون و حکومت کار سياست‌مداران است و قرار نيست کانون حزبی سياسی باشد که اصلاح قوانين و حکومت را جزو اهداف خود بداند. ما می‌گوييم اين سانسور و فيلترينگ را به رسميت نمی‌شناسيم و برعليه‌اش مبارزه می‌کنيم. جمهوری اسلامی برود هر حکومتی که جای‌گزين آن شود باز اين حرف را می‌زنيم. اين مشکل حکومت است که چگونه می‌تواند به خواسته‌های ما عمل کند. مشکل ما نيست که بخواهيم حکومت را اصلاح کنيم.
 
Post a Comment

صفحه اصلی

This page is powered by Blogger. Isn't yours?