مسئول محتوای هر مقاله نويسنده آن است!
مواضع رسمی کانون در وبلاگ اصلی کانون منتشر می‌شود!

           8/19/2004

 

بحثي درباره‌ي شيوه‌ي کار و دو بند اول منشور

1-پيش‌تر در گروه ياهوي گروه و قبل از تشکيل اين وبلاگ، نظرات‌ام را درباره‌ي منشور و اساس‌نامه‌ي پنلاگ نوشته بودم. احتمالا بعضي از اعضا آن را خوانده‌اند و به احتمال زياد، تعداد بيش‌تري هم آن را نخوانده‌اند. در آن زمان سعي کرده بودم بخشي از منشور و اساس‌نامه را نقد کنم. با اين‌که در آن زمان (حدود يک ماه پيش) بيش‌تر اعضا درگير راه‌اندازي و سازمان‌دهي‌ي فني‌ي ماجرا بودند، اما باز هم بخش‌هايي از نقدم موثر واقع شد و باعث تغيير بندهايي از منشور شد. در واقع شبح با بعضي از قسمت‌هاي نوشته‌ي من موافق بود و تغييراتي در منشور داد. با اين‌حال، بخش‌هاي بيش‌تري از کل ماجرا به بحث گذاشته نشد. دليل چنين موضوعي واضح است و زياد به آن نمي‌پردازم. به جاي‌اش آن نوشته‌ها را در جاي در دست‌رس‌تري قرار مي‌دهم (مثلا در سايت www.SoloGen.net) تا اگر کسي خواست آن‌ها را بخواند و به آن‌ها فکر کند. به هر حال ...

2-فعلا قرارست تنها درباره‌ي دو بند اخير منشور نظرمان را اعلام کنيم. اما من همان‌طور که پيش‌تر گفته بودم، با چنين روشي موافق نيستم. بررسي‌ي بند-بند يک نوشته‌ي دقيق (يا حداقل نوشته‌اي که قرارست دقيق باشد)، با اين‌که لازم است اما کافي نيست. دليل‌اش آشکارست: من نوعي بند 1 را مي‌خوانم. به نظرم بد نمي‌آيد و با آن موافقت مي‌کنم گرچه در گوشه‌ي ذهن‌ام به خاطر مي‌سپارم که بايد يک جايي مساله‌ام اصلاح شود. بعد مي‌روم سراغ بند 2. درباره‌ي آن هم همين نظر را دارم ولي مثل قبل منتظر بندهاي ديگر مي‌مانم. در همين حال،‌ نکته‌ي بند 1 (که مثلا هفته‌ي پيش بحث‌اش شده بود) تقريبا از يادم مي‌رود و توجه من معطوف به مساله‌ي بند 2 مي‌شود. اين بازي ادامه پيدا مي‌کند تا به بند آخر مي‌رسم. آنک دستگاهي از گزاره‌ها خواهم داشت که با هر کدام از بندهاي‌اش تا حد خوبي موافق‌ام ولي وقتي بعدا مي‌خواهم از کليت آن براي حل مشکلي استفاده کنم به سختي گير مي‌کنم: آن گزاره‌ها اصلا کليت ندارند!!!
با اين‌که علاقه‌اي ندارم به عنوان ساز مخالف شناخته شوم، اما بر خود لازم (و بلکه واجب انساني) ديدم نظرم را بيان کنم. آيا راه حلي پيش‌نهاد مي‌کنم؟ بله!
پيش‌نهاد مي‌کنم دو سري پست به طور موازي تعقيب شود. يک سري پست درباره‌ي بند بند منشور باشد (مثل همين‌اي که هست) و يک‌اي هم درباره‌ي کليت منشور. در دومي،‌ هر کسي مي‌تواند نظرش را درباره‌ي کل منشور اعلام کند و در سري‌ي اول نيز آرام آرام درباره‌ي هر بند با دقت بيش‌تري پيش مي‌رويم. در آخر، دوباره از بند اول بحث مي‌کنيم و به بند آخر مي‌رسيم (يعني دو بار کل بندها را مرور مي‌کنيم و يک بار هم به طور موازي کليت آن را بررسي مي‌کنيم). اگر پس از مرور دوم همه چيز منطقي و سازگار مي‌آمد که سراغ ادامه‌ي کار –يعني اساس‌نامه- مي‌رويم وگرنه اين دور را تکرار مي‌کنيم. آيا اين روش خيلي خوب است؟ مطمئن نيستم.

3-بند 1 منشور به دليل وجود کلمه‌ي آزادي بحث‌انگيز است. يکي از اعضا مثال پورنوگرافي‌ي کودکان را مطرح کرد و گفت اين با بند 1 تناقض دارد. درست مثل هر بحث ديگري، عده‌اي موافق بودند و عده‌اي مخالف. عده‌اي مي‌گفتند مي‌بايست منشور تغيير پيدا کند و مثلا بيان بدارد که اگر آزادي باعث آسيب به ديگران مي‌شود، جايز نيست. عده‌اي ديگر -به درستي- اعتراض مي‌کردند که اين شيوه به همان روش حکومت‌هاي توتاليتر منتهي مي‌شود و جاي تفسير قدرت‌مندان را باز مي‌گذارد (چه کسي مي‌گويد نوشته‌ي من باعث تشويش اذهان عمومي مي‌شود يا خير؟ چه کسي حق دارد چنين چيزي بگويد؟ هيچ کس! البته در همين جمع خودمان و از بين طرف‌داران بي حد و حصر آزادي‌ي بيان چنين چيزي به من گفته شد و يک بار تقاضا شد که ديگر حرفي نزنم. بگذريم ...).
مشکل چيست؟ مشکل در اين است که "آزادي" مفهوم مشخصي ندارد. پورنوگرافي کودکان،‌ نشان دادن صحنه‌ي قتل ديگران و‌ فحش و ناسزا گفتن بي برو برگرد از مصاديق آزادي‌ي بيان است. در ضمن اگر کسي از پورنوگرافي‌ي کودکان خوش‌اش نمي‌آيد –که من هم خوش‌ام نمي‌آيد و آن را غيرانساني مي‌دانم- نمي‌تواند با اضافه کردن بندي در اساس‌نامه که در آن صاحبان سايت‌هاي پورنوگرافي‌ي کودکان اجازه‌ي عضويت ندارند، مشکل را حل کند چون با همين بند منشور تناقض پيدا خواهد کرد. قبول دارم که حل چنين مساله‌اي –حدود آزادي- بسيار پيچيده و بغرنج است، اما اگر آن را در اين‌جا حل نشده رها کنيم بعدا بدجوري يقه‌مان را مي‌گيرد. به گمان‌ام اين مهم‌ترين کاري است که مي‌توانيم بکنيم.


نظرهای شما:
سلام ...
بنظر من بند به بند به پیش برویم و یا مثل بعضی از دوستان بندهای تازه ارائه کنیم و سپس آخر سر کل منشور را زیر نطر بگیریم بهتر هست.

اما جریان پورنوگرافی کودکان و ربطش به آزادی بیان رو نفهمیدم.
آزادی بیان و اندیشه و انجام اعمال ناشایست و ضد بشری چه ربطی به هم دارد؟؟؟
اولا که من طرفدار آزادی بیان و اندیشه بدون قید و شرط هستم و با اینکه بطور کل از دولت و پلیس و قضات خوشم نمیاد و دل خوشی ندارم اگر چنین اشخاصی بهم برخورند شکایت من فوری و بدون قید و شرط هست و درین مورد حاضرم با هر دولتی و ارگانهای دولتی همکاری کنم و درین شک ندارم که دوستان هم همینطور فکر میکنند
من نمیفهمم که آزار و اذیت کودکان و کیف کردن ازین آزار اصلا چه ربطی به آزادی بیان و اندیشه دارد.
ازادی بدون شرط به این معنی نیست که ما طرفدار سرکوب، آزار و قتل و ... هستیم اما اگر شروط بگذاریم هرکی که مخالف اندیشه و فکری هست میتواند بگوید این سخن من را ازار میدهد، پس خفه شو
در ضمن جلوی ناسزاگویی را با قانون و شروط نمیشود گرفت.
یک انسان را نمیشود با زور و تهدید تغیر داد و رفتارش را عوض کرد مگر اینکه ما خواهان انسان شدن خودمان نباشیم و فقط مثل دولتها میخواهیم این بشر حیوان رامی شود تا سوارش شویم.
من بخودم اطمینان دارم و تا برعکسش به من صابت نشود به همه شما هم اطمینان دارم و امیدوارم که کسی نگذارد ازین بند سوءاستفاده شود و مهمترین نکته برای جلوگیری از سوءاستفاده این هست که ازادی بدون شرط باشد و البته به این معنی نیست که ما ساکت بشینیم وقتی کسی ناسزا گفت، که ما ساکت بشینیم وقتی کسی از اعمال ضد بشری حمایت کرد، که ما ساکت بشینیم وقتی کسی از آزار و اذیت و شکنجه حمایت کرد...
تو (منظور همگانی) میخواهی پورنو کودکان پخش کنی،
من (منظور همگانی) ازت شکایت میکنم، تو نظرت هست که همه فلان قبیله باید برده باشند یا بمیرند تا وقتی که حرف میزنی من نه میام صفحه ات و نه محلت میکنم اما همینکه شروع کردی به عمل بدان که من به فلان قبیله میپیوندم تا توان دارم جلوت می ایستم.
اگر ما برای انجام عمل و اینکه چه فکر کنیم و چه بگوییم و چه بکنیم به قانون واضح که همه چیز رو تشریح میکند و مرزها و شروطی میگذارد که در طول تاریخ بجای جلوگیری از اعمال ضدبشری که به بهانه شان این قوانین ریخته و پایگذاری شد اما جلوی جنایات را نگرفت، با کمکش بشر دربند قترتمندان افتاد و سرکوب شد و افکار و عقایدی که از مساوات و مواسات سخن میگفتند جنایت شدند و جانیان نخبه و قهرمان خطاب شدند، نیاز داریم که واقعا برایمان متاسفم.

برای آزادی بیان و اندیشه بدون قید و شرط
 
راستش آزادی بیان به این معنی نیست که هر کسی نظرات غیر انسانی خودش رو به خورد بقیه بده اما در صورتی که کسی عضو شد و چنین افکاری هم داشت ، باید تشخیص درست و غلط بوذنش رو به عهده خواننده ها گذاشت. فکر میکنم گزینش!! گذاشتن برای عضویت شایسته نیست و اصولا هدف کانون رو زیر سوال میبره. کسی نمیتونه تشخیص بده هستی نیک آیا از پرونو دفاع میکنه و میخواد تریبون دفاع از مازوخیسم راه بندازه و یا هدف دیگه ای داره. چه کسی میتونه هستی رو از پیش مورد قضاوت قرار بده؟؟
 
سولوژن عزيز!
اساسا پنلاگ دو برای همين منظرو درست شده است تا بحث‌های مربوط به کل منشور يا بحث‌های مفصل‌تر در مورد اصل مطرح شده در اينجا صورت بگيرد. فکر می‌کنم الان هم طبق پيشنهاد تو عمل می‌شود.
 
Post a Comment

صفحه اصلی

This page is powered by Blogger. Isn't yours?