مسئول محتوای هر مقاله نويسنده آن است!
مواضع رسمی کانون در وبلاگ اصلی کانون منتشر می‌شود!

           4/22/2014

 

گرانی بیداد میکند ملت حال میکنند

مدتی است دستم به نوشتن نمی آید. نه بخاطر کم سوژه ای بودن اوضاع. ماشالله بزنم به تخته این آخوندا روز نیست که یک سوژه ای برای این ملت بدبخت درست نکنند. من مثل یک آدم متحیر کنار جاده ای ایستاده ام و صحنه پرت شدن ابوطیاره جمهوری اسلامی را به قعر دره نگاه میکنم.
واقعا وضعیت این آقایون دیدن ندارد؟ کو آن همه عربده کشی و آی نفس کش سردادن مقام مزخرف رهبری؟ یادتان هست قرار بود ذره ای از حق مسلم هسته ای کوتاه نیایند؟ یادتان هست این مردک میگفت هرکس با امریکا مذاکره کند با الفبای سیاست آشنا نیست؟ کجا رفت عزت اسلامی و مدیریت جهانی؟زپلشک!
این هم از وضعیت اقتصادی و گرانی بی حساب و کتاب. آقایون واقعا گه گیجه گرفته اند. یکروز میگویند جلو کنترل جمعیت را نگیرید و و جمعیت باید زیاد شود و روز بعد از مردم التماس میکنند که ترا خدا برای گرفتن رایانه ئبت نام نکنید چون پول مول در کار نیست و محمودآقا همه را هپلی هپول کرد و رفت.
این یارو روباه مکار هم دو سه ماهی خارجی ها را سرکار گذاشت و صحبت از تدبیر و اعتدال و اینجور چیزها کرد بعد که حالا بادش خالی شد و معلوم شد حتی عرضه آب خوردن هم بدون اشاره مقام مزخرف ندارد. دیگر خبری از آزادی زندانی سیاسی و حقوق شهروندی رفت پی کارش.
اینها اینقدر بدبخت شده اند که پول فروش نفت را باید بصورت قطره چکانی دریافت کنند. آنهم اگر به شرط اینکه هربار آزانس تایید کند که بچه خوبی بوده اند و بیخودی نگوزیده اند!
واقعا تماشایی است دیدن به خفت افتادن این آخوندهای جنایتکار.


           3/24/2014

 
PPPPP


           1/13/2013

 

انتخابات آزاد مال جنده‌هاست- امام خمینی

اینطور نباشد که یک عده‌ای بگویند انتخابات باید آزاد باشد و کذا و کذا. لاکن من توی دهن این ملت میزنم. من توی این مملکت میرینم. من به اتکای همین آقای جنتی و سپاه رئیس جمهور انتخاب می‌کنم. (تکبیر حضار)
انتخابات باید انتخابات باشد. انتخاباتی که انتخابات نباشد مال اسلام نبود و مال جنده‌هاست.
هی نگویید ما چیز آزاد میخواهیم و کذا و کذا. اسلام مخالف چیز است. انبیاء الهی مخالف چیز بودند و ما هم باید اینزور باشیم و در راه اسلام کشته بشوید و دهانتان سرویس بشود.





           12/27/2012

 

وضعیت زندانی سیاسی ریحانه حاج ابراهیم دباغ

ریحانه حاج ابراهیم دباغ، متولد 1360 در عاشورای 88 در منزل مطهره بهرامی و محسن دانش پور مقدم از بستگان پدرش بازداشت شد که همگی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شدند.

603331_475410529167571_1427799655_n
دادگاه تجدید نظر اما او را به 15 سال حبس در گوهردشت محکوم کرد.
اواخر اردیبهشت 1390 ریحانه به همراه 9 زندانی زن دیگر به زندان قرچک ورامین منتقل شدند. این در حالی بود که پیشتر خبرگزاری هرانا در رابطه با وضعیت سلامت خانم ریحانه گزارش داده بود
ریحانه حاج ابراهیم دباغ بدلیل مشکلات شدید معده قادر به غذا خوردن نیست و تا کنون مسئولین زندان رسیدگی مناسبی برای درمان وی انجام نداده‌اند. ریحانه حاج ابراهیم دباغ که در بند نسوان زندان اوین بسر می‌برد پیش‌تر نیز از مشکلاتی همانند بیماری اعصاب، تپش قلب و سردردهای مزمن رنج می‌برد و مسئولین هیچگاه اقدامی جدی برای درمان بیماریهای وی انجام ندادند.
در همان زمان پدر در واکنش به این انتقال در مصاحبه با “روز” از وضعیت فرزندش گفت: دیروز متوجه شدیم که ریحانه را به همراه بقیه زندانیان سیاسی زن از قرچک ورامین به زندان اوین منتقل کرده اند اما خب هنوز نمیدانیم در کدام بند و در چه وضعیتی است.
آقای حاج ابراهیم دباغ ادامه داد : ریحانه در بند متادون اوین بود یک هفته بود که او را به رجایی شهر منتقل کرده بودند که بردند قرچک ورامین و واقعا شرایط وحشتناکی بود. اصلا وضعیت مناسبی نداشت و ما خیلی نگران بودیم. توی یک سوله بودند که نه آب و بهداشت و امکانات مناسبی داشت و نه امنیت جانی داشتند. یک بار در انجا با او ملاقات کابینی داشتیم و این هفته هم رفته بودیم خیلی غیر منتظره برای ده دقیقه ملاقات حضوری دادند.وضعیت روحی و روانی خوبی نداشت؛ آنها را در یک گاودانی یا مرغدانی ریخته بودند و خیلی رنج می برد. اما خب دیروز آنها را به اوین منتقل کرده اند و امیدوارم حداقل در آنجا شرایط طوری باشد که امنیت داشته باشند نه اینکه جایی مثل قرچک ورامین باشد.
پدر ریحانه درباره اتهامات انتسابی به دخترش و همچنین حکم او ؛ گفت : دخترم 17 ماه است که در زندان به سر می برد، از کم و کیف پرونده اش چندان خبری نداریم چون اجازه نداده اند پرونده اش را ببینیم اما دختر من فعالیت سیاسی نداشت و خودش گفت این اتهاماتی که به من زده اند بی اساس است. در اصل آقای دانش پور مقدم ، پسر خاله من است و ریحانه روز عاشورا منزل آنها بود که ماموران او را به اتفاق خانواده پسرخاله ام بازداشت کردند و بردند.
آقای حاج ابراهیم دباغ می افزاید: ما با آقای دانش پور مقدم فامیل هستیم و طبیعی است که رفت و امد داریم. ریحانه هم می رفت و به مطهره، همسر پسرخاله ام ، کامپیوتر یاد میداد. وقتی آنها را گرفتند و بعد اتهام محاربه را اعلام و حکم اعدام دادند واقعا همه شوکه شدیم. خودش هم هنوز می گوید حکمش را قبول ندارد. دادگاه تجدید نظر حکم را 15 سال تبعید در گوهر دشت داد اما ریحانه این حکم را نیز قبول ندارد چون هیچ فعالیتی نداشت. در اصل چون از بستگان آقای دانش پور بودیم و روز بازداشت ریحانه منزل آنها بود او را نیز بردند و پرونده ساختند و … یعنی این حکم و اتهامی که به ریحانه دادند به دلیل نسبت فامیلی با آقای دانش پور مقدم بود.
پدر ریحانه در رابطه با شرایط مرخصی که حق هر زندانی سیاسی است ؛ می گوید: ملاقات حضوری نیز به زور می دهند چه برسد به مرخصی. دختر من متولد 60 است و فعالیت سیاسی نداشت و الان 17 ماه است که در زندان است بدون اینکه یک روز هم مرخصی داشته باشد
اکنون مدت زیادی است که از ریحانه خبری به بیرون از زندانها درز پیدا نکرده و از محل بازداشت و وضعیت سلامت وی هیچگونه اطلاعی در دست نیست


           11/24/2012

 

عفو بین الملل برای آزادی نسرین ستوده

هموطن امروز تقزیبا 37 روز است که نسرین ستوده وکیل دربند شیر زن ایرانی در اعتصاب غذا به سر می برد، در تمام مدت اسارت او خانواده اش با انواع آزارها شکنجه شده اند، برای نجات این مادر اسیر و احیاء حقوق قانونی اش طومار زیر را امضاء  کنید تا صدای تظلم خواهی او را به سازمانهای بین المللی برسانیم و با اعمال فشار به این حکومت خونخوار دستش را از تخطی به حقوق زندانی و عقده گشائی شخصی کوتاه کنیم 
دولت اسلامی ایران تنها با غرض شخصی مانع از دیدار یک مادر با فرزندانش شده است و در روزهای جاری ملاقات حضوری 
را برای بند زنان لغو کرده اند، این تنها نشانه میزان سبعیت و بی رحمی این اسلامگرایان بربری ست


Free rights activist Nasrin Sotoudeh


Nasrin's husband has issued an update that she's been located, however she is still on a hunger strike and being denied visitation rights. This is good news, but she should never have been jailed in the first place! Please keep sending emails demanding her immediate release.
Women's rights activist Nasrin Sotoudeh is locked up in a prison in Iran, though she's committed no crime.
She's already spent more than two years behind bars.
Nasrin has become frail after more than a month on hunger strike protesting harassment of her husband and two young children

Let's step up the pressure right now to demand Nasrin's freedom

She's been locked up in Evin Prison on the outskirts of Tehran since 2010, mostly in solitary confinement. It's a fearsome place. Inmates have been subjected to mock executions, torture and sleep deprivation.
We're lobbying for Nasrin's freedom at the United Nations, and coordinating global public pressure through the media. We need to back this up by flooding prison authorities with thousands of messages from around the world calling for Nasrin to be kept safe.
Your message will be sent directly to the Supreme Leader of Iran and the Iranian Ambassador to Australia, Canberra. 


           5/28/2009

 


           9/15/2008

 

رامتین سودمند همچنان در بازداشت و بدون تفهیم اتهام


«رامتین سودمند» که در تهران زندگی می‌کند پس از اجابت درخواست شفاهی اداره اطلاعات مشهد جهت مراجعه و معرفی خود به آن سازمان از تاریخ 31 مرداد ماه 1387 تا به امروز (25 شهریور) 26 روز است که تحت بازداشت قرار گرفته است.

تا این لحظه هیچ گونه اتهامی به وی وارد نشده است و حتی وکالت نامه وکیل مدافع را پس از 15 روز تلاش جهت امضا به او نداده‌اند و همواره گفته می‌شود پرونده در حال رسیدگی و تحقیق است.

بازداشت «رامتین سودمند» در پی تخریب مساجد اهل سنت، بازداشت روحانیون سنی و بازداشت هموطنان مسیحی صورت می‌گیرد و نشان دهنده آن است که هیچ گونه آزادی مذهبی در ایران توسط حاکمیت جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته نمی‌شود.

اجازه ملاقات با «رامتین سودمند» حتی پس از 26 روز داده نشده است. امروز نیز تلاش مادر او برای ملاقات فرزندش پس از ساعت‌ها معطلی بی حاصل ماند و مادر و همسر او بسیار نگران وضعیت رامتین هستند.

بدین وسیله از کلیه نهادهای حقوق بشری درخواست می‌گردد برای اجرای عدالت و جلوگیری از هرگونه پیامد ناگوار هر چه سریعتر نهادهای امنیتی و قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران را ملزم به رعایت قوانین بین المللی و حقوق بشر نمایند.

«رامتین سودمند» فرزند زنده یاد کشیش «حسین سودمند» است. «حسین سودمند» در سال 1990 به جرم ارتداد و عدم انکار ایمان مسیحی‌اش در زندان مشهد اعدام گردید.



           8/10/2008

 
یکبار با شمشیر، یکبار با حیله
چند سال پیش مقاله ای ترجمه کردم که عنوان آن این بود که نگاه کنید چه کسی به جانی اسلام را آموزش می دهد.. هنوز هم می توانید این مقاله را در سایت درفش کاویانی بخش مقاله های فارسی بخوانید.

اما اینکه امروز دوباره تصمیم گرفتم چند خطی در این باره نویسم مقاله ی جالب خانم امیل امانی است.
عربستان سعودی و ایران برای گسترش اسلام هزینه ی زیادی می کنند و تا حدود زیاید هم موفق می شوند. هرگز نمی دانم چگونه می توان جلوی گسترش این فاجعه را گرفت. من آن را فاجعه می دانم و شکی نیست که دنیایی غرب با گسترش اسلام به سوی بربریت سوق پیدا می کند.

من هرگز در آمریکا زندگی نکرده ام که شیوه تبلیغات مسلمانان در مورد اسلام را ببنیم، اما می دانم که هر چه هست تبلیغاتی صادقانه نیست. برای آن هم دلیل دارم چون یک آمریکایی مسلمان شده را از نزدیک دیده ام. شرح این واقعه می تواند نشان دهد که چگونه مسلمانان اینبار به جای زبان شمشیر از زبان حیله و نیرنگ استفاده می کنند. البته ناگفته پیداست که هر کسی فریب نمی خورد. شخصی فریب می خورد که درهای اندیشه را به روی خود ببندد و هر چه را می شنود در بسته بپذیرد و آن را تجزیه و تحلیل نکند.

روزی یک آمریکایی با یک زن ایرانی به دفتر ترجمه ی ما آمد تا نامه گواهی تولد فرزند خود را به انگلیسی بر گرداند. آقای آمریکایی خودش را مبارک محمد معرفی کرد. زن ایرانی او چادر نداشت، اما با یک هدبند موهایش را کاملاً پوشانده بود. آن هم در این هوای گرم تهران. خیلی برایم جالب بود که بدانم یک زن ایرانی چگونه با یک آمریکایی آشناشده و ازدواج کرده است. از خانم پرسیدم ببخشید می توانم بپرسم شما چگونه با یک آمریکایی ازدواج کردید.؟ خانم گفت: شوهرم در آموزشگاه زبان ما انگلیسی درس می داد. از آنجا با هم آشنا شدیم و ازدواج کردیم.

از مبارک که از این به بعد او را همان مارک صدا می زنم پرسیدم برای چه به ایران آمده ای؟ در پاسخ گفت به خاطر تحقیق بیشتر در مورد اسلام. گفتم برای تحقیق بیشتر چرا پیش طالبان یا عربستان نرفتی؟ گفت نه ایران سمبول اسلام است. به او گفتم ایرانیها دسته دسته دارند از اسلام خارج می شوند آن وقت تو برای تحقیق در مورد اسلام به ایران آمده ای؟ چه چیزی تو را به اسلام سوق داده است؟ گفت: اسلام دین عطوفت و مهربانی است. گفتم این واقعیت ندارد. برای او آیه هایی از اسلام مثال زدم که گفته دست و پای مشرکین را به صورت چپ و راست بزنید. یا اهل کتاب را بکشید تا با خواری و ذلت اسلام آورند یا جزیه دهند. گفت این جنگها دلیل داشته است. همانطور که کسی به کشورت حمله می کند باید او را بکشی، جنگهای محمد حالت دفاعی داشته است. گفت در انجیل می گوید دشمن را بکش ولی نمی گوید چرا بکش ولی اگر در قرآن می گوید بکش بعداً در حدیث می توانیم بفهمیم علت این کشت و کشتار ها چه بوده است. با مارک که حرف می زدم احساس می کردم دارم با یک ایرانی دهاتی حرف می زنم که هنوز مقیاس تمیزی آب را به کر بودن آن می داند . اینجا مجال این نیست که از کوته فکریهای او بنویسم. چون اصلاً در باور من نمی گنجید که مردم آمریکا هم ممکن است مثل یک داهاتی ایرانی فکر کنند.
مارک می گفت امام علی آنقدر مهربان بوده است که در حال گرسنگی غذای خود را به سگ می داده است. گفتم کسانی که این تبلیغات را برای تو کرده اند هرگز به تو صداقت نشان نداده اند. علی در یک روز سر 700 نفر یهودی را برید. مردی به این سنگ دلی که به انسانها رحم نکرده چگونه به حیوانات رحم می کرده است. جان انسان محترم تر است یا جان سگ؟ از این جمله ی من کاملاً متحیر شد و چند لحظه سکوت کرد.

در یک جای دیگر از تناقضات قرآن برایش صحبت کردم. جا خورد . وقتی به او گفتم که در قرآن نوشته شده که هلال ماه برای تعیین ایام حج است باورش نمی شد. گفتم من کتابی در این زمینه سراغ دارم که در مورد تناقضات قرآن نوشته شده است. حوصله ی اینکه آن را به انگلیسی برگردانم ندارم. اگر فارسی بلدی بگو که آن را برایت ایمیل کنم. گفت فارسی من خیلی خوب نیست. ولی می توانم بفهمم. من ایمیلش را گرفتم و کتاب دین ارثی را که نوشته ی خودم در مورد تناقضات قرآن است برای او ایمیل کردم. بعد از چند روز یادم افتاد که سایت دکتر علی سینا که به زبان انگلیسی است بهترین منبع برای معرفی به اینگونه افراد است. آدرس آن را هم به او معرفی کردم. هر از چند روزی یک بار ایمیلی می زد و پرسشهای خود را مطرح می کرد. ولی ناگهان غیبش زد.

من برای ایشان ایمیلی فرستاده ام و خواهش کرده ام که داستان مسلمان شدن خودش را برایم بنویسد. اگر او این کار را کرد حتماً نوشته ی او را در وبلاگ خودم می گذارم تا ببنید چگونه خطر اسلام دنیا را تهدید می کند. همین آقای مارک باعث شد که به این فکر بیفتم هر از گاهی مقاله های خود را به زبان انگلیسی بنویسم. چون وقتی به انگلیسی بنویسم مخاطبان بیشتری خواهیم داشت.


           8/09/2008

 

مسعود کردپور در منزل خود بازداشت شد

تبریزنیوز- سرویس حقوق بشر:

"مسعود کردپور"، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر مقیم بوکان، توسط نیروهای وزارت اطلاعات در منزل خود بازداشت شد.

"خسرو کرد پور" در گفتگویی تلفنی با سرویس حقوق بشر تبریز نیوز، با اشاره به این که چه دستگاهی حکم بازداشت برادرش "مسعود کردپور"، را صادر و نهاد بازداشت کننده کدام بوده گفت: برادرم "مسعود"، در روز پنج شنبه 17 مرداد 1387، برابر با روز خبرنگار در ایران، بواسطه حکم بازداشت صادره از سوی دستگاه قضایی بوکان توسط نیروهای اطلاعاتی وابسته به وزارت اطلاعات، در منزل شخصی خود بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال یافته است.

این روزنامه نگار مقیم کردستان، افزود: ماموران امنیتی در حالی که حکم قضایی ورود به منزل را داشتند به تفتیش ابزارهای کار حرفه ای چون کامپیوتر، یادداشت ها و کتاب ها پرداخته و گوشی تلفن همراه، کیس کامپیوتر، پاسپورت، تعدادی کتاب، جزو و یادداشت را با خود برده اند.

خاطرنشان می سازد؛ "مسعود کردپور"، 37 ساله، روزنامه نگار، فعال حقوق بشر، بنیانگذار بنیاد دموکراسی و حقوق بشر کردستان ایران، عضو NGO دفاع از محیط زیست و دارای مدرک فوق لیسانس جغرافی با سابقه 21 سال تدریس در دبیرستان های بوکان است.

وی علاوه بر آن که در سال 78 نیز بازداشت شده بود، اخیرا از سوی دادگاه رسیدگی به تخلفات اداری استان آذربایجان غربی به اتهام تحریک معلمان و مصاحبه با رسانه های داخل و خارج از کشور، به شهرستان تکاب تبعید شده بود.


           6/17/2008

 

حمایت از دانشجویان زنجان

دانشجویان دانشگاه زنجان در پی اقدام دکتر مددی، معاونت دانشجویی دانشگاه، به ارعاب و قصد تجاوز به یک دانشجوی آن دانشگاه که توسط دانشجویان حین شروع به ارتکاب جرم دستگیر و به نیروی انتظامی تحویل داده شد طوماری برای جمع آوری امضا تهیه کرده اند که در آدرس زیر قرار دارد:
http://www.gopetition.com/petitions/hemyat-az-tahason-daneshjoyaan-zanjan.html


بنابر اخبار رسیده، دولت بجای اقدام مناسب اقدام به محاصره کردن دانشگاه با نیروهای ویژه نموده است.

برای دریافت اطلاعات تکمیلی، فیلم و تصاویر مربوط به وبلاگ تحصن دانشجویان زنجان مراجعه نمایید:
http://tahasonzanjan.blogfa.com/


Labels:



This page is powered by Blogger. Isn't yours?